تبليغاتX
Myup.ir - Free images Hosting یادداشتهای یک دختر حاجی !

 

بدانید و آگاه باشید که دخترحاجی تصمیم دارد که همین روزها این وبلاگ را برای همیشه حذف کند پس بشتابید اگر هنوز آدرس وبلاگ را به آدرس جدید وبلاگ یادداشتهای یک دختر حاجی تغییر ندادید !

اگر هم از ریخت من خوشتان نمی آید میشود در یکی از اعضای بدنتان ملقب به ماتحت عروسی باشد چون همین روزها از شر من راحت خواهید شد ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 15:38  توسط دختر حاجی 

 

اینجانب دخترحاجی فرزند حاجی از همینجا به تمامی علاقه مندان به اراجیف این وبلاگ اعلام میدارم که در این وبلاگ برای همیشه تخته خواهد شد و به جمع وبلاگ نویسان ورد پرس خواهم پیوست :

لینک وبلاگ جدید : یادداشهای یک دخترحاجی (اگر مایل به پیگیری هستید لطفا تغییر لینک فراموش نشود!)

 

نامه ای به آقای شیرازی مدیریت بلاگفا : (خواندن این قسمت به بلاگفاییان توصیه نمیشود !)

جناب آقای شیرازی مدیریت محترم بلاگفا ما تا به امروز با تمامی داشته ها و نداشته های بلاگفا ساختیم، شما هر زمان که دلتان خواست کرکره های وبلاگها را پایین کشیدید و چند روز بعد یک اطلاعیه ی چند خطی منتشر کردید که اخلال چند روزه ی بلاگفا در پی اختلالاتی در سرورها بوجود آمده و ما هم چشمانمان را بستیم و گفتیم ما که نفهمیدیم موضوع از چه قرار است و به کارمان ادامه دادیم حتی در کوچ دسته جمعی هم شرکت نکردیم و گفتیم که ما سرور ایرانی و هموطن را به دیگران نمیفروشیم ، نمیدانم یادتان هست یا نه آن شبی را که سه اخطار پی در پی برای من صادر شد و آن شب را تا به صبح از اضطراب و دلهره نخوابیدم و چاره ای جز پیغام دادن به وبلاگ و ایمیل شما نمیدیدم اما شما حتی تا به امروز من را به حساب نیاوردید که من را از سردرگمی و اضطراب نجات بدهید و من را از صحت قضیه مطلع سازید ، به هر حال من به وردپرس کوچ کردم با کوله بار غم دوری از بلاگفایی که یار یک ساله ی من بود. و در این مدت مشکلی با انتقال back up از بلاگفا به وردپرس داشتم و با خودم فکر میکردم که حتما باید با نوشته هایم خداحافظی کنم تا جایی که دوست عزیزم وارش قسمت پشتیبانی وردپرس را به من معرفی کرد و من با دنیایی ناامیدی برایشان ایمیلی دست و پا شکسته فرستادم و تنها در عرض ده دقیقه طی مکاتباتی که با آنها داشتم تمام مشکلات من را در وردپرس حل کردند و حتی در آخر هم یک ایمیل تشکر برایم فرستاند که از وردپرس استفاده میکنم.راستش را بخواهید خوشحال بودم از اینکه میتوانم نوشته هایم را در آنجا داشته باشم ولی از طرف دیگر برای خودم و تمامی هموطنانم متاسف شدم ، آقای شیرازی آنها همزبان من نبودند و پاک کردن ایمیل من برای آنها تنها فشار دادن یک دکمه بود ولی شما هموطن و همزبان من بودید و من در فرستادن ایمیلهایم تمام اضطراب و دلهره ام را به شما منتقل کرده بودم،منی که یک سال و نیم در بلاگفا نوشتم و بارها از شما و بلاگفا دفاع کردم ، اما تفاوت رفتار آنها با شما چقدر بود ؟!! خودتان قضاوت کنید ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 22:2  توسط دختر حاجی 

 

اولین نفر وارد مترو میشم ولی هنوز ماتحتم به صندلی نرسیده که میبینم رو یکی دیگه نشستم !! چه خوبه که قزوین مترو نداره ! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 18:5  توسط دختر حاجی  | 

 

کلا با آدمایی که مدل ماشینشون هشتاد و شیشه ولی پلاستیک رو سپرشونو نکندن خیلی حال میکنم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 22:21  توسط دختر حاجی  | 

 

نمیدونم کسی که انتگرال رو اختراع کرد به روح اعتقاد داشته یا نه !

حالا یگانه ش به درک ....

اونی که سه گانه ش رو اختراع کرده فک کنم یا خوار مادر نداشته یا باهاشون مشکل داشته.این خارجیا هم که بی غیرت !!!  چه میدونه اگه یکی بهش بگه "یور مادرو" چی گفته ! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:7  توسط دختر حاجی  | 

 

جرم غالب اکثریت اراذل تــ.جاوز به عنف اعلام میشود .

ولی ما آخرش هم نفهمیدیم این عنف کیه که هر کی از راه میرسه بهش تجاوز میکنه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 21:33  توسط دختر حاجی  | 

 

یک نکته : هیچ وقت به کسی نگید که تا اول دبستان شب ادراری داشتین! چون بعد از سالها هم که بهتون زنگ میزنه میگه چطوری ...ــاشو !  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:3  توسط دختر حاجی  | 

 

آهای دختر خانوم بی تربیت ، وسط خیابون که یهو داد و هوار میکنی و فحش و فحشکاری راه میندازی ، حداقل چیزی که نداری نثار ناموس طرف نکن که !

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:24  توسط دختر حاجی  | 

 

میگویند اگر بنده ی صالحی باشم آن دنیا از آن *غلمانهای handsome  نصیبم میشود !!!!

خدایا مردونگی کن غلمانه رو الان بفرست بیاد ، اون دنیا غضنفر هم بود به درک!!

 

*غلمان : یه چیزی تو مایه های حوری ولی از جنس مذکر که گویی در دین اسلام به زنان صالح وعده داده شده!!

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:49  توسط دختر حاجی  | 

 

آهای آقاهه ، وقتی تو کلاس پشت من میشینی و به طور کاملا ناگهانی (!) کفشت به ماتحتم میخوره ، دیگه خودت اقدام به پاک کردنش نکن که دیگه !!

 

پی نوشت : این پارسه هیچی واسه من نداشت جز کلی سوژه واسه وبلاگ!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 19:58  توسط دختر حاجی  | 

 

 ای نیمه ی گمشده ی من، کدوم گوری هستی؟! مُردی ایشالا ؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:22  توسط دختر حاجی  | 

 

میگه چرا یه کاری کردی که نمیشه تو وبلاگت راست کلیک کرد؟! حالا فکر کردی اگر کسی بخواد نوشته هاتو بدزده اینجوری دیگه نمیتونه؟!

میگم سیم خاردار بالای دیوار هم واسه این نیست که دزده نتونه بیاد! واسه اینه که حداقل یه سیخ بره تو ...ــونش ! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 14:42  توسط دختر حاجی  | 

 

در پی کل کل من و دوست تازه متاهل شده ام مبنی بر اینکه اصرار داشت در جواب sms تبریکی که بابت روز دختر برایم فرستاده، من هم به او تبریک بگویم!!!!

اگر این شوهر بی عرضه ی توست

همانا روز دختر روزی ِ توست !

همان بهتر که من شوهر نکردم

تو که کردی چه چیزی عاید توست؟؟!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 17:40  توسط دختر حاجی  | 

 

دختر : توی این نظر سنجی وبلاگ برتر بانوان به کی رای دادی؟ البته میشه حدس زد کیا ۱ تا ۱۰ میشن !

پسر : آره احتمالا منم دهم میشم !

دختر : یه نظر سنجی ارزش نداشتا ! بریدیش؟؟!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 20:1  توسط دختر حاجی  | 

 

آقای محترم، جون مادرت یا دیر نیا سر کلاس یا اگر دیر میای و مجبور میشی ردیف جلوتر از خانومها بشینی بی زحمت شلوار فاق کوتاهتو نپوش !

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 20:12  توسط دختر حاجی  | 

 

ـ میدونی چیه؟ من اصلا قصد ازدواج ندارم و میخوام همزمان با هزار نفر دوست بشم و همشونو سرکار بذارم !

+ حالا تا چند رفته جلو ؟!

ـ هوم؟!!!!! .............. صفر

+ آره تو سعی کن کلا قصد ازدواج نداشته باشی !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:50  توسط دختر حاجی  | 

 

مامان : اگه حالت خوب نیست صبح نرو کلاس !

من : مادر من، اگر شما هم مجرد بودی و همش یه روز تو هفته تو پارسه کلاس داشتی و توی اون کلاس هم ۶ تا دختر باشن و ۳۸ تا پسر که کمه کم ۱۸ تاشون خوشگلن و از این ۱۸تا ۵ تاشون استثنای قانون اول دخترحاجی هستن (خوشگل ِ بی حلقه!، یه چیزی تو مایه های وجود دایناسور در قرن ۲۱) و ممکنه که از اون ۵ تا ۲ تاشون امسال ارشد قبول بشن و شاید یکیشون از قضا پولدار هم باشه و ...

و ...

و هیچی !! احتمالش خیلی ضعیف شد،من میرم بخوابم،منو بیدار نکن !!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 23:35  توسط دختر حاجی  | 

 

در قدیم که مادرها برای پسرانشان دختر میپسندیدند مادرها بودند ، پسرها بودند ، ما نبودیم !

حالا که پسرها خودشان میپسندند ، مادرها هستند ، ما هم هستیم ، پسرها نیستند !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:42  توسط دختر حاجی  | 

 

دختر حاجی علیه الرحمه در زمان کودکی به سایر کودکانی که عینکی میشدند میفرمود :

عینکی         ...ــون کِـرمَــکی!!!!

 

امروز صبح دختر حاجی هم عینکی شد !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:37  توسط دختر حاجی  | 

 

به دلایلی حذف شد !

گفتن نه تنها در وبلاگت رو گل میگیرن ، بلکه در دهنت رو هم روی وبلاگت گل میگیرن !

آقا به جان خودم ما نبودیم،کار بعد از ظهریا بود !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 14:48  توسط دختر حاجی  | 

 

الی با عصبانیت و در حالی که پوست لبش رو میکنه میگه اون دکتر عوضی که اون دفعه رفته بودم پیشش اومدم گفتم مرتیکه هیز بود رو یادته ؟ میگم خوب؟ میگه زنگ زد بهم گفت ما منشی بعد از ظهرمون رفته میخواستم بگم اگه شما مایلید برای استخدام تشریف بیارید ! منم با عصبانیت گفتم من شاغلم کار نمیخوام بعدشم قطع کردم !

گفتم : تو که کشتیش که اینجوری ! جوابش یه کلمه بود ، باید میگفتی ننه تو بذار جای منشی بعد از ظهر !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 2:8  توسط دختر حاجی  | 

 

یک پسر وطن پرست با هیجان : داشتم امروز شهید میشدما، خوبه فقط شیمیایی گاز فلفل شدم !

یک مادر پسر پرست با عصبانیت : آره،شهید میشدی ولی شهید راه چیز خر !


از همه ی بچه هایی که پنجشنبه شب برام تولد گرفته بودن واقعا ممنونم ، اصلا انتظارشو نداشتم ؛من که بالاخره نفهمیدم کار اصلی کار کدومتون بود ولی از همتون ممنونم !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 23:59  توسط دختر حاجی  | 

 

و اما قانون سوم دختر حاجی این است که دخترها به دو دسته ی کلی تقسیم میشوند :

دسته ی اول آنانکه شکم دارند !

دسته ی دوم هم آنانکه شکم دارند !

تذکر : قلم پایتان را خرد میکنم اگر بیایید بگویید من استثنائم و از این حرفا ها ! ولی اگر اثبات کردید من خودم حاضرم بیایم بگویم زین پس مرا سکینه سیبیل بنامید ، اما تنها در یکصورت و آن هم اینکه یک عکس از نیم رخ شکم گرفته(همین روزا به جرم ساختن وبلاگ مسـ.تـ.هجن میان در وبلاگمو گل میگیرن!)  و برای من ارسال بفرمایید اگر نشانی از انحراف مشاهده نشد حرف شما قبول است ! حالا اگر مردی بیا ثابت کن !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:2  توسط دختر حاجی  | 

 

یادمه دبیرستان که بودم ، ظهرها میومدن ما رو به زور ببرن نماز ! من و دوستام هم که هر روز هفته عذر شرعی داشتیم ! اونم دسته جمعی! میگم خوبه تالاسمی نگرفتیم نمردیم !!

خدایا امشب که دلم میخواد بخونم داری تلافی اون روزا رو میکنی؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 0:11  توسط دختر حاجی  | 

 

در پی قانون اول دختر حاجی اینجانب به کشف جدیدی دست زده ام و آن هم اینکه اگر به مقوله ی مردها با دیدی مثبت بنگریم این موجودات را میتوان به دو دسته دیگر هم تقسیم کرد :

دسته ی اول آنانکه چشم و دلشان سیر است یا به عبارتی زیاد دیده اند !

دسته ی دوم آنانکه دیدنی ها را نخواسته اند ببینند و ندیده اند !

 

خداوندا تو را به حق پنج تن آل عبا،دیده ها یا ندیده ها را به ما بده ، " ندید بدید " هایش را به نفر بعد !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 23:51  توسط دختر حاجی  | 

 

در حال گذر از خیابون بودم که طرف با یه ۲۰۶ نقره ای از کنارم رد شد و یه چیزی تو مایه های جوووووون(با غلظت این پسر چندشها بخوانید!) گفت و همون لحظه دوستش که از اون سمت خیابون به طرف ماشینش میومد داد زد گفت هووووووووووووو تو مگه خودت خواهر مادر نداری؟

اونم جواب داد دارم ، اما به این خوشگلی نیستن !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:34  توسط دختر حاجی  | 

 

مامان : الهام راجع به این خواستگاره دیگه چیزی به تو نگفت ؟

من : نه ! خوب میگه از قیافش خوشم نمیاد دیگه،مگه زوره؟!

مامان : همه چیز که به قیافه نیست، خوشگلی که همیشگی نیست، باباتم وقتی جوون بود خوشگل بود ، الان دیگه چاق و کچل و ...

حاجی در حال گذر از اتاق : خیلی ممــــــــــــنونم !

 

مخاطب خاص نوشت : هرگز نمیتونی عصری بیای از زیر زبونم بکشی که مامانینا دیگه چی گفتن،میدونی که من اصـــــــــــــــــــــلا آنتن نیستم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 16:35  توسط دختر حاجی  | 

 

زین پس به جای واژه ی نامانوس " هلو " از واژه ی تایید شده از سوی رییس جمهوری منتخب ملت(!) یعنی عنوان " دکتر لنکرانی " استفاده میکنیم !

از تمامی عناصر ذکور تقاضامندیم زین پس در مواجهه با یک کیس مناسب به جای جمله ی عجب هلویی ! بگویند عجب دکتر لنکرانی ای !

گذشته از آن به گزارش خبر گزاری های ما رانی لنکرانی هم در دست تولید است !


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 22:46  توسط دختر حاجی  | 

 

پسرها به دو دسته ی کلی تقسیم میشوند :

یا زشت هستند ، یا حلقه دستشونه !

 

 این قانون نتیجه سالها زحمت من در این امور میباشد جهت اثبات این قضیه تنها کافیست به دست چپ پسرهای بسی بسیار مناسب نگاهی هرچند کوتاه بیاندازید :( 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:32  توسط دختر حاجی  | 

 

دیروز :بعد از حموم دفاعیه (یه چیزی تو مایه های حموم زایمان!! با این تفاوت که پوست سر آدم ور میاد آخه ۴۶ بار سرتو میشوری ولی اصلا حالیت نمیشه چون تمام مدت تو این فکری که فردا بعد از دفاعیه استادها چه سوالی ازت میپرسن!) و بعد از آماده کردن لباسها رفتم تو تخت و تا سه بیدار بودم و بعدش هم توی خواب تمام مدت میدیم که با مخ میرم تو میکروفن روی سن !!!!

امروز تا قبل از رفتن روی سن : تمام مدت فحش های ناجور به این استاد های سه پیچ!!! از بس که از اون بخت برگشته ای که اون بالا بود هزار تا سوال میپرسیدن !

امروز روی سن : با تشکر از زحمات تمام اساتید گرامی که با تمام وجود ما را یاری کردند تا بتوانیم به این مرحله برسیم ! ( ای تو روح آدم دو رو !! )

امروز بعد از پایین آمدن از سن : با گرفتن فیگور بدنسازی همچون باتیستا به خودم بالیدم !

و در آخر :

 من امروز مهندس شدم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 15:14  توسط دختر حاجی  | 

 
Myup.ir - Free images Hosting